محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5439

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« خيانت وزير و فسق امام و جهالت مشير « خلافت را به تباهى داد . « فضل ، وزير است و بكر مشير است « و چيزى مىخواهند كه مايهء مرگ امير است « اين بجز راه غرور رفتن نيست « و بدترين راهها به راه غرور رفتن است . « لواط خليفه شگفتى آور است « و نصيب وزير از آن شگفت آورتر است . « اين بر مىشود و بر آن بر مىشوند « قسم به دينم كه اختلاف امور چنين است . « اگر از هم كمك مىخواستند و اين به آن در بود « كارى نهان مىكردند . « ولى اين به كوثر مىسپوزد « و ابزار خر آن را آسوده نمىكند . « عملشان زشت و رسواست « و چون شاش شتر به خلاف همديگرند . « از آن و اين شگفتتر آنكه « ما با كودك خردسالى بيعت مىكنيم « كسى كه نمىتواند . . . ن خود را بشويد . « و دامن دايه به شاش وى آلوده است « و اين از عمل فضل است و بكر « كه مىخواهند مكتوب آشكار را بشكنند . « اگر روزگار ، روزگار واژگونه نبود